اقدام شرم اور
-
تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 12:43
1- آبان سال 94 که پدر شهید سید علی سید آسیابان فوت کرد فرزندان این
یادی از آن روزها - سیلی های حاج نورعلی
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 22:36
در چند پست قبلی در مورد بچه های بسیج مسجد کرناسیان نوشته بودم . برخی اتفاقات را فرصت نکردم بنویسم اتفاقاتی که هر وقت جمع بچه ها جمع بود کافی بود کسی به یک اتفاق اشاره ای بکند بعد دیگران کل قصه را از بر بودند و تعریف می کردند. از سوژه هایی که سالهاست هنوز نقل مجالس ما و موجب خنده می شود رفتار حاج نور...
روضه ی شهدا
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:35
امسال توفیق شد روضه خانگی حاج علی زارع و حاج منصور محمد زاده رفتم. روضه حاج علی زارع را تا حالا شرکت نکرده بودم. از قبل از محرم امسال که حاج علی را دیدم او برای روضه اش دعوت کرد. منزل ما تا منزل حاج علی زارع ۳۱ کیلومتر فاصله دارد. من در شرق تهران و حاج علی در انتهای اتوبان شهید همت در غرب تهران که و...
اینهمه لشکر آمده
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:35
سی و چند سال است انتخابات برگزار می کنیم و حداقل در کل منطقه از همه کشورها سرآمدیم اما هنوز متوجه نشده ایم که اینهمه ثبت نام برای انتخاب رییس اجرایی کشور نشانه دموکراسی نیست. اینکه هر کسی حتی بدون برخورداری از شرایط ابتدایی یک رییس جمهور برای این مسئولیت خطیر ثبت نام می کند نشانه این است که ما نه ای...
هنوز با من تکلم می کند
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:35
فکر می کردم گذر زمان آرام می کند غمی را که سالهاست گریبانم را محکم چسبیده و در تمام وجودم رخنه کرده است. قدیمی ها می گفتند خاک سرد است و آدم را آرام می کند. فکر می کردم که این درد هم درمانش دوره ای دارد و دوباره زندگی روی غلطک می افتد و همه چیز عادی می شود. بالاخره آدمی به امید زنده است اما اینها هی...
در محضر مادر شهید محمد زارع
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 4:41
" سلام"" ضمن عرض تشکر از شما برای تهیه این مطالب زیبا و نگفته ، خاطرات خوبی را برای ما زنده کردید خداوند عوضتان بدهد. زارع هستم برادر شهید محمد اگه مقدور باشد خیلی دلم میخواهد با شما تماس داشته باشم از این که خودتان را معرفی نکرده اید نگران شدم اگر ما را قابل دانسته اید و برایتان امکان داشت با این ش...
من با او تکلم می کنم
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:44
فکر می کردم گذر زمان آرام می کند غمی را که سالهاست گریبانم را محکم چسبیده و در تمام وجودم رخنه کرده است. قدیمی ها می گفتند خاک سرد است و آدم را آرام می کند. فکر می کردم که این درد هم درمانش دوره ای دارد و دوباره زندگی روی غلطک می افتد و همه چیز عادی می شود. بالاخره آدمی به امید زنده است اما اینها هی...
یادی از آن روزها - شهید عبدالعلی غلام منگری
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:44
سال ۵۸ و زمانی که حضرت امام فرمان تشکیل بسیج را صادر کردند اموزشهای نظامی در برخی مراکز و مساجد راه افتاد و معمولا این برنامه ها هم شبها برگزار می شد. مسجد شیخ انصاری نزدیکترین مسجد به ما بود که من برخی شبها برای آشنایی با تفنگ ژ۳ می رفتم. چنان سرگرم می شدیم که یادمان می رفت نصف شب است و الان برگردی...
یادی از آن روزها . نگهبانی از شهر
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:44
گاهی وقتها پیش می آمد که برای حفاظت از بعضی نقاط مهم شهر مثل مرکز انتقال برق از نیروهای مساجد کمک می گرفتند. اینکه گفتم حوزه های بسیج حد و مرز نداشت یک نمونه اش همین نگهبانیها بود. همین مز کز انتقال برق یا بقول خودمان ترانس موتور نزدیک مسجد نجفیه بود و کمی هم به مسجد امام حسن نزدیک بود اما از کرناسی...
یادی از آن روزها . شوخ طبعی ها
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:44
حکایت شلوغکاری و شیطنت بچه ها فقط به زیر زمین ختم نمی شد. همه ی اینها بچه های بی آزاری بودند اما وقتی فضا مهیا می شد شهر را بهم می ریختند . من چند باری صابون بچه ها در زیرزمین به تنم خورده بود. اما حکایت زیر زمین چشمه های دیگری هم داشت و کارنامه برخی از بچه ها در شیطنت از بقیه سنگین تر بود . عبدالرض...